محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

934

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

پيش تابوتدار ، و رسم چنان بود كه هر كه پيش تابوت بودى از آنجا نتوانستى بازگشتن ، يا ظفر بودى يا مرگ تا همچنين سه بار پيش همه لشكر اوريا بود . بار چهارم اوريا كشته آمد ، و خبر كشتن او به بتسابع رسيد . بتسابع عدّه بداشت به شريعت تورات . پس چون عده سپرى شد . داود به دو كس فرستاد و گفت كه بايد زن من باشى . زن پاسخ كرد كه بدان شرط زن تو باشم كه چون مرا از تو پسرى بود او را ولىعهد خويش كنى . داود اجابت كرد . پس از آن زن سليمان آمد ، و چون سليمان بزرگ شد ، داود مر او را ولى عهد كرد بدان شرط كه با وى كرده بود . پس خداى عزّ و جلّ خواست تا او را نيز بلايى رسد چون ديگر پيغامبران ، و او روزى جايى به خلوت نشسته بود و تسبيح و تهليل همى كرد و بدان وقت عبادت هيچ آدمى به وى راه نيافتى مگر به فرمان وى . چون از عبادت بپرداختى لختى بار دادى تا آدميان اندر آمدندى . چون از عبادت فارغ شد بنگريد و دو فريشته از سوى محراب پديد آمدند و پيش داود بنشستند . داود از ايشان بترسيد از بهر آنكه هيچ آدمى بدان جاى نتوانستى رسيدن . قوله تعالى : * ( وَهَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ . . . 38 : 21 ) * فب : ندارد اين را . ص 407 س 11 : ص و صب : گفتا اگر گرسنه‌اى تات سير كنم و گر برهنه‌اى تات بپوشانم و اگر ذليلى تات عزيز كنم و گر ستم رسيده‌اى تات نصرت كنم و گر بيمارى تات عافيت دهم . داود چون معاتبهء پوشيده شنود گريانتر شد و هفت شبان روز ديگر همى گريست . ص 408 س 12 : ص و صب : و امروز زره تمام را داودى ( ص : « سليمان » ) خوانند و سليمان زره ندانستى كردن ( ص : « كرد » ) و خداى عزّ و جلّ مرو را روزى هم از كسب او كرد و آن خود اندر قصّهء او بيايد . فا : و تقدير آن حلقه بودى درز و ميخ نيز گويند كه داود عالمان را گفت به من اندر هيچ عيب هست . گفتند : نه . پس خداى تعالى فريسته‌اى بفرستاد بر مثال عالمى تا داود را گفت عيب تو آن است كه كسب ندانى كردن به دست خويش و اين زره سليمانى خوانند و سليمان زره ندانست كردن ، و اين زره داود كرد و اكنون هر زرهى كه كنند آن را زره داودى خوانند قوله تعالى . . . 409 س 10 : ص و صب : و محمّد بن جرير اندر اين كتاب ايدون گويد كه سبب قحط طاعون و و با به گاه داود آن بود كه داود خواست كه عدد بنى اسرائيل بداند . نقيبان هر سبطى را بخواند و بفرمود شمردن چون از عدد ايشان آگاه شد خداى عزّ و جلّ آن از داود نپسنديد . فا : متغاير است روايتش . ص 411 عنوان : فا و ص و صب : خبر لقمان الحكيم .